|
مشق سکوت
|
||
|
وب نوشته های مرجان توحیدی |

دانه هاي تسبيح چه كيفور بودند ؛
وقتي از نوازش انگشتان دستت سر مي خوردند روي هم..
لب هايت اما بي آن كه بخواهي ..
بي آن كه فكر دانه هاي تسبيحت باشي،
بي آن كه استغفروالله تذكار كني..
لب ديگري را ذكر مي كرد..
دانه هاي تسبيح چه كيفور بودند و
لب هايت چه سرخ شدند
وقتي ذكر مي گفتي ..
بي آن كه ..
بي آن كه بداني چه ذكر كردي
بي آن كه بداني ذكر مي كنند تا يادشان بماند..
تا يادت بماند..
اما تو ذكر كردي و
مرا ياد و تو را خاطر فراموش..
|
|