تبليغاتX
مشق سکوت - مرا یاد و ..
 
مشق سکوت
 
 
وب نوشته های مرجان توحیدی
 

دانه هاي تسبيح  بي اختيار رها مي شدند
بالا، پايين..گاهي عقب ،گاهي جلو..


دانه هاي تسبيح چه كيفور بودند ؛
وقتي از نوازش انگشتان دستت سر مي خوردند روي هم..
لب هايت اما بي آن كه بخواهي ..
بي آن كه فكر دانه هاي تسبيحت باشي،
بي آن كه  استغفروالله تذكار كني..
لب ديگري را ذكر مي كرد..


دانه هاي تسبيح  چه كيفور بودند و
 لب هايت چه سرخ شدند
وقتي ذكر مي گفتي ..
بي آن كه ..
بي آن  كه بداني چه ذكر كردي
بي آن كه بداني ذكر مي كنند تا يادشان بماند..
تا يادت بماند..
اما تو ذكر كردي و
مرا ياد و تو را خاطر فراموش..

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 14:18  توسط مرجان  | 
 
  بالا