من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد ...
پری کوچک غمگین من اما مدت هاست که مرده است در شب
و
هیچ بوسه ای رنگ سحرگاه را برایش ندارد..
پی نوشت:گنجشک ها لاف می زدند:
جیک جیک جیک جیک..
جیک هیچ یک شان درنیامد
تو که دور می شدی...
|+|
نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:23  توسط مرجان
|
درباره وبلاگ
در میان آشنایان بیگانه وبیگانگان آشنا نیامده ام که یگانه شوم چه در هیاهوی ازدحام و یگانگی نه وحدتم نه جمع نقیضین من در میان تنظیم این همه اخبار گنگ و مکرر به رسم سهراب تنها به دنبال واحه ای می گردم در لحظه واحه ای برای درنگ و لحظه ای برای مشق کردن سکوت / عکس: امید ایران مهر