|
مشق سکوت
|
||
|
وب نوشته های مرجان توحیدی |
باز هم زبانم در دهان باز بسته است. اين بار از جنسي ديگر.شرق كه توقيف شد برايش نوشتم. روزگار را كه بستند برايش نوشتم.دوستان زيادي در آنها نداشتم اما همه مان از يك جنس بوديم، همه از جنس قلم، دردمان هم مشترك بود ،كاري كه از دستمان بر نمي آمد،فقط مي توانستيم همدردي كنيم.اين بار هم مي خواهم بنويسم اما از جنسي ديگر..
روزنامه اي توقيف نشده اما دو نفر از همكار كه نه استاداني كه در كنارشان درس مي گرفتم به ناگاه در بند شده اند.. ايرانيوز، ميثم زمان آبادي،محمد رضا زمرديان،آنچه را كه امروز دارم نقطه آغازش ايرانيوز بود.من مكان هاي مختلفي را تجربه كردم،همكاران مختلفي هم داشتم،اما ايرانيوز با همه متفاوت بود. الفباي سياست براي من با ايرانيوز آغاز شد...
حالا اين دو نفر به دليل افشاي خبر حضور يكي از معاونان رييس جمهور در مجلسي كه بانوان هم در حضوري خاص داشته و هنرنمايي مي كردند از 5 شنبه شب در باز داشت قوه قضاييه به سر ميبرند و تا همین حالا هم هيچ خبري از اين دو نيست. حتي معلوم نيست كجا بردنشان...
نمي دانم ملامت كنم يا.... اما هرچه كه باشد من شجاعتشان را تحسين مي كنم. هر كسي نميتواند حقيقت بگويد يا راز بگشايد آن هم در جامعه مطبوعاتي ايران. اما اين دو پاي خطر انتشار اين خبر ايستادند تا بگويند در دولتي كه هاله معنويت رييس جمهورش را محافظت مي كند تا با اتكا به همين سلاح چوب حراج به هرآنچه كه داريم بزند پيدا مي شود معاوني هم كه ...
نمي دانم چه بلايي به سرشان مي آورند، زندان، تعليق فعاليت،تعطيلي خبر گزاري ... فقط گيجم از ديشب تا همين حالا. ديروز را در ميان برف هاي دماوند گذراندم اما وقتي برگشتم و كامنت محمد جواد را ديدم همه خوشيم به يكباره از بين رفت و از ديشب گيجم گيج .. نميدانم چه بايد بكنم يا از كه درخواست كمك .اي كاش كاري از دستم بر مي آمد به جز ناراحتي و نگراني و دعا.با بچه هاي ايرانيوز در تماسم ميدانم بقيه بچه ها هم وضعي بهتر از من ندارند.. امروز اگر عرفه زمزمه كرديد دوستان ما را هم در ياد بياوريد..يادمان باشد اين همان درد يا بلاي مشتركي است كه ممكن است روزي ما را هم مبتلا كند. كمك كنيم اگر كاري از دستمان مي آيد. كمك كنيم اگر كاري از دستمان مي آيد..
بي آنكه بخواهم مرغ سحر بر زبانم جاريست مرغ سحر ناله سر كن داغ مرا تازه تر كن ظلم ظالم جور صياد آشيانم داده بر باد...
خدايا به اين نگراني كه همه ما را در بر گرفته لباس آرامش بپوشان و همكارانم را در صحت و سلامت به ما باز گردان.
پ.ن آخرین خبری که دارم اینه که میثم زمان آبادی به قید ضمانت آزاد و از محمد زمردیان رفع اتهام شده است. خوشحالم
اگه خبر دیگه ای اومد مینویسم.
محمد زمردیان قدردانی کرد:
سولماز شريف / روزبه ميرابراهيمي / مجيد توكلي / حقي / رضا ولي زاده
باز هم پ. ن:به دعوت کمیسیون فرهنگی مجلس و به منظور بررسی وقایع اخیر ؛
مدیر عامل و سردبیر سیاسی ایرانیوز فردا به مجلس می روند.
كميسيون فرهنگي مجلس از ميثم زمان آبادي مدير عامل و محمد رضا زمرديان سردبير سياسي خبرگزاری ايرانيوز دعوت به عمل آورده تا با حضور در جلسه ی این کمیسیون به تشریح وقایع اخیر بپردازند.

به گزارش ايرانيوز، اين جلسه ساعت 14 فردا(سه شنبه) ، برگزار مي شود.
كميسيون فرهنگي مجلس همچنین در حال پيگيري و ارزيابي عملكرد اسفندیار رحيم مشايي - رئيس سازمان ميراث فرهنگی و گردشگري است و در اين راستا با دعوت از مديران ايرانيوز به بررسي شکایت وی از ایرانیوز ، دلایل انتشار خبر حضور رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در مراسمی که سال گذشته در ترکیه برگزار شد ؛ خواهد پرداخت.
همچنين ميثم زمان آبادي مي بايست ساعت 9 صبح فردا جهت ارايه توضيح و تحقيقات مقدماتي در شعبه دوم بازپرسي تهران حضور يابد.
در زلف چون کمندش..
و بعد از پ.ن:فعلا این جریان تبدیل شده به کری خوندن سعید ابوطالب و عماد افروغ از یک طرف و رحیم مشایی هم از طرف دیگه.طرفین ماجرا از همدیگه شکایت کردند . البته بر اساس منابعی که خواستن اسمشون فاش نشه ابوطالب گفته که برگ برنده دیگه ای داره که طی چند روز آینده رو خواهد کرد که در این صورت فضاحت دیگه ای برای رحیم مشایی به بار خواهد آمد.
بازی عجیبی به راه افتاده است که معلوم نیست پشت آن چه سیاستی نهفته آیا واقعا قرار است که مجلس و دولت در مقابل هم قرار بگیرند و این تعارض علنی شود یا سیاست دولت است در جهت محبوبیت و یا یک جنگ زرگری که معلوم نیست نفع و ضرر آن متوجه چه کسی است. هرچه باشد این جریان دامان ایرانیوز را هم درگیر کرده و نمی دانم عاقبت همکارانمان چه خواهد شد. امیدوارم هرچه باشد ختم به خیر شود.
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت...
|
|