|
مشق سکوت
|
||
|
وب نوشته های مرجان توحیدی |

باران؛
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست؟
مملكت گل و بلبل و امام زمان كه مي گن همينه. خدا رو شكر نعمته كه همين جوري بر سر اين مرز و بوم سرازير مي شه و ما ها به قول رييس جمهور محترم چه« بزغاله هايي» هستيم كه قدر اين نعمات و دولت عهد بوق يا به قول اينها انقلابي را نمي فهميم. مي دونيد بحث سراينه كه از اون روزي كه تخم لق انقلاب افتاد تو دهن اين بزغاله ببخشيد مردمي كه هنوز هم با الفباي دموكراسي نا آشنا هستن. فكر كردند كه هر انقلابي بي برو برگرد خوبه. بعدشم هي در توصيفاتشون در مورد عملكرد دولت مي گفتند كه «اين دولت انقلابي، اين دولت انقلابي» با با چه كشكي چه دوغي،كدوم انقلاب. ظاهرا طي يك قرار نانوشته قرار شد هر گندي كه توي اين مملكت گل و بلبل بالا مياد ازش به عنوان يك تصميم مهم و كارساز و البته انقلابي ياد كنند. گوشام پر شده از كلمه نحس انقلاب و دماغم هم پر از بوي گند كارهاي اين چند وقته تو كشور.
البت از نظر رييس جمهور محترم اين قدر اوضاع و شرايط خوب هست كه هيچ نگراني وجود نداره و صد البته كه گزارش اخير آژانس هم خيال حاج محمود رو از بابت همه چي راحت كرده و به همين خاطر هم هست كه كه استاد در ادامه اصلاح گري ها و افشا گري هاي خودشون قراره كه بحث شيرين هسته اي را بگذارن تو پستو و از اين به بعد برن مسايل فقر و قاچاق رو البته اونم نه در ايران بلكه در دنيا حل كنند. خب چشماتونو كه باز كنيد مي بينيد كه اينها واقعا كلمات ناشناخته اي براي ما هستند و از اين به بعد ديگه كشور هدف محمود آقا «دنياست!» به قول يكي از همكارامون مي گه كه يكي هم به نام« مردم دنيا » مرتبا به محمود جون زنگ مي زنه و باهاش صحبت مي كنه و هي ازش تعريف مي كنه و محمود رو شير مي كنه مي اندازه به هوار ما!!محمود اما موجود زيركيه. اين قدر كه فهميد تا اين وري ها به خودشون اومدن و دارن به يه جاهايي مي رسند دوباره شال و كلاه كرد و به بهانه بررسي ميزان پيشرفت در مصوبات استاني به دوره افتاد دور ايران تا دوباره يه مشت توده كه فقط منتظر يه لقمه نون هستن را دور خودش جمع كنه تا بلكن تو انتخابات بتونه راه به جايي ببره . هرچند بايد از قبل هم مي دونست كه حتي اگه مردم هم نباشند يه شورايي هست كه بتونه آقا رو از زير تيغ نجات بده. يه وقتايي از اين كه تو خيابون راه برم و دور برم رو يك عالمه گدا و بچه هاي فال فروش بگيرند به هم مي خوره. حالم به هم مي خوره از اين كه توي اين سياست كه از بدو همون انقلاب كذايي تو مملكت ريشه دووند پولدارا هر روز پول رو پول گذاشتند و اونايي كه تو قدرت بودند از هفت دولت آزاد بودند و فقيرا هر روز گرسنه تر و حاشيه نشين هاي قدرت هر روز تو سر خورتر شدند. نظام طبقاتي داره تو اين مملكت بيداد مي كنه . احساس مي كنم دارم تو هند زندگي مي كنم نه ايران. هندي كه جامعشون دو دسته هست؛فقيرو غني. البته بايد به طراحان اين سياست تبريك گفت. چون در جامعه اي كه تنها دو طبقه داره قطعا فكر هيچ انقلاب ديگه اي به ذهن هيچ كس خطور نمي كنه. اونايي كه جزو مرفهين بي درد هستند دارن از قبل سياست هاي درست و نادرست اين مملكت بهره مند مي شن و اونايي كه فقير هستند دارند تو فقر خودشون دست و پا مي زنند و همين كه شب سر گرسنه به بالين نگذارن براشون كفايت مي كنه تا يك روز ديگه كه دوباره كاسه چه كنم به دست بگيرن و بيفتن تو كوچه پس كوچه هاي اين گربه خيابوني. اگه يه زمان مي باليديم كه كشورمون يه پرشين كت اصيله حالا با ابن اوضاع بيشتر به يه گربه خيابوني شبيه .بنابر اين انقلاب همون برازنده دولت نهم و رييس محترمش هست و بس و اين كه ما هم از اين بركات تصمينات انقلابي بهره يي هرچند ناچيز نظير انرژي هسته اي ببريم كافيه.خيلي از آدمايي كه مي گن انرژي هسته اي حق مسلمشونه حيف كه خبر ندارند كه دارن بيشترين تبعات اين حق زهرماري رو اونا متحمل مي شن.وقتي كه تحريم مي شيم ، وقتي كه در نهايت يه جنگ هسته اي كه دير يا زود به راه مي فته. آدمايي متضرر مي شن كه حق مي خواستند اونم از نوع هسته ايش. اين مرفهين نيستند كه كمرشون زير بار گروني خم مي شه. تازه به محض برخورد اولين بمب به اين كشور همينا كه هيچ حقي هم طلب نكردند و مهر سكوت به لب داشتند خيلي سريع از مملكت مزنند بيرون و مدعيان حق و عاشقان انقلاب و جنگ هستن كه اين بار چه بخوان و چه نخوان بايد سينه سپر كنن و .....خيلي دلم پر بود... خيلي...
هیچ وقت هیچ وقت
امروز اما
همین بی ادعایی بد جوری به سرم آوار شد
نمی گم خطا نکردم..
من که ادعا نکردم...
به بهانه دور جديد مسافرت هاي اصولگرايان
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي
اصولگرايان اگرچه از زماني که به اين نام مجلس و دولت را در دست گرفتند، گذشتگان را هر بار به طريقي مورد عنايت خود قرار دادند اما انصافاً خيلي خوب احياگر رسم و توصيه اجدادمان بودند و آن نيست جز سفر، اتفاقاً اين يک فقره به شدت با طبع حساس اصولگرايان چه دولتي و چه مجلسي اش سازگار افتاده است و البته سفر در اين روزگار هم دواي انواع درد هاست و هم مصداق بارز عدالت. هرچند اگر توصيه حضرت مولانا را اندر باب سفر به جد بگيريم و آويزه گوش کنيم بايد به اصولگرايان حق بدهيم که سفر کنند تا شايد از اين رهگذر پخته شوند. هرچند يادبود سفر، سفرنامه است و گذري به تاريخ هم نشان مي دهد که مسافران تاريخي ما هريک به «بهانه» بخوانيد «دليل»، ترک وطن مي کردند و در انتها هم سفرنامه يي به عنوان درس عبرت و ثبت تاريخ بر جاي مي گذاشتند که از آن جمله مي توان ناصرخسرو قبادياني و سفرنامه معروفش را متذکر شد. يا همين شيخ اجل سعدي. القصه، دست بر قضا دولت اصولگرا هم که آمد عزم سفر کرد تا سفره عدالت در سراسر کشور بگشايد و چنين بود که سفرهاي استاني هم به برکت دولت رايج شد و دليلش هم شد عدالت. اگرچه به دليل پيشرفت صنايع و علم و تکنولوژي اين بار به جاي سفرنامه مکتوب قرار است فيلم مستندي از اين سفرها و مسافرش ساخته شود تا بر تارک تاريخ به يادگار بماند و بشود سند افتخار دولت، بگذريم از اينکه ثمره اين سفرها چيست و صدالبته در اين فقره الله اعلم. حتماً ما بي خبريم از توفيق اين سفرها که اگر چنين نبود ديگر اصولگرايان را وادار نمي کرد که در آستانه انتخابات به تاسي از دولتي که داعيه حمايت از آن را دارند براي دستيابي به وحدت، گروه هايي از خود را به سفرهاي استاني اعزام کنند. في الواقع چنان تب سفر در اصولگرايان داغ است که امن و آرامش را از آنان سلب کرده و سفر شده حلال همه مشکلاتشان و از قضاي روزگار گويي همه سفر ها هم پر از خير و برکت است و نعمت بر اين جماعت مسافر گسيل مي شود، اصولگرايان که در آستانه ورود به انتخابات در تکاپوي تحقق چند انتخابات گذشته يکباره به خود مي آيند و براي رسيدن به وحدت در جست وجوي راهکاري براي رسيدن به وحدت تلاش مي کنند، پس از آنکه از بزرگان خود براي ميانداري و البته ميدانداري براي اين جريان نااميد شدند در يک ابتکار عمل گروهي را به نام 5 «6 تشکيل دادند و اين يازده نفر قرار شد بشوند مظهر انسجام. اما غافل از آنکه اين يازده نفر چون نماينده همه طيف هاي اصولگرايان نبودند خود شدند عامل اختلاف. در اين ميانه و در حالي که اين يازده نفر هنوز در تهران به نتيجه و ائتلاف نرسيده اند به تازگي از سفر نمايندگان اين يازده نفر به استان ها خبر مي دهند، بله؛ اصولگرايان و يک سفر استاني ديگر براي کامرواشدن. البته اين سفرها همچون ساير سفرهاي اصولگرايانه پر از خير و منفعت است. شاهد اين مدعا هم اظهارات يکي از همين يازده نفر است که مي گويد اگر تشکيل قالب۶+۵در استان ها به مشکل برخورد، 2+3 تشکيل مي دهيم و در غير اين صورت ديگر هر چه که خود استان اقتضا کند، به هر روي ما که بخيل نيستيم. از قديم گفته اند؛ «دارندگي و برازندگي،» هر که مي تواند سفر برود آن هم از فقره استاني اش که در عصر جديد ارتباطات ظاهراً سفر في نفسه مفيد است و مسهل از باب تسهيل کننده مشکلات، يادمان باشد که اگر چرخ روزگار به مراد ما هم چرخيد و از اصابت دري به تخته يي سفري نصيبمان شد از کنار اين مائده آسماني به راحتي نگذريم که صدالبته الخير في ما وقع.
مي دانم كودكانست يا شايد ساده لوحانه
اما دلم مي خواهد تا بعضي از روزها را نباشم و نبينم ،فقط بعضي روزها را
امروز از آن روزهابود
اين روزها از آن روزهاست
از روزهايي كه دلم مي خواهد بمیرم..
|
|