تبليغاتX
مشق سکوت
 
مشق سکوت
 
 
وب نوشته های مرجان توحیدی
 
 بیست و هشتمين سالگرد درگذشت آیت الله طالقاني  در حسينيه ارشاد برگزار شد . براي پوشش برنامه رفته بودم. راستش من خيلي در مورد طالقاني شناخت نداشتم.
اما اين چند روز با خوندن خاطراتمراسم بزرگداشت طالقاني در حسينيه ارشادي كه ازش تعريف كردند و سخرانيهاي امروز واقعا به اين مسئله فكر كردم كه چرا يكي مثل قرائتي بايد يه تريبون ثابت در صدا و سيما داشته باشه و يكي هم اين جوري مهجور بمونه.
خيلي ها فقط مي دونن كه اولين نماز جمعه بعد از انقلاب رو ايشون اقامه كرده و همين . حتي صدا و سيما هم به همين بسنده مي كنه.
اما حقيقت هم اينه و هم اين نیست.
امروز يكي از سخران ها در مورد نظر طالقاني در باره ولايت فقيه صحبت كرد و استدلال هاي طالقاني رو براي رد اين نظريه مطرح كرد.
استدلال هايي كه عقلا درست بود و نمي شد براش سفسطه كرد.
به اعتقاد طالقاني متمركز شدن فقاهت در يك جا و جمع شدن افراد و رابطيني كه در سلامت آنها به دليل فتنه هاي شرق و غرب نمي شه  اطمينان كرد  باعث دور شدن از مسائل حقيقي جامعه خواهد شد.
هرچند من خيلي از اين صحبت هاي امروز رو به دليل خودسانسوري حاكم بر مطبوعات حذف كردم. اما با اين وجود  خبر مربوط به برنامه امروز قدري تند شد و اميدوارم اتفاقي نيفته!
حرف از استبداد بود . اين كه استبداد ديني ازاستبداد سلطنتي هم خطرناك تره.در واقع بايد به اين فكر كرد كه ولي... یا والی....؟
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:28  توسط مرجان  | 
يك سال گذشت. يك سال با همه تلخي ها و گاه شيريني ها؛امروز اول شهريور بود. همان روزي كه براي نخستين بار پا به دنياي مجازي گذاشتم. آمدم كه سكوت را مشق كنم تا شايد   به معنای واقعی" سكوت" دست يابم.فوت ميكنم تا شايد وبلاگم 120 ساله شد!
امروز كه يك سال از  مشق كردنم  مي گذرد می بینم كه در ابتداي راهم و پر از همهمه. در يافتم كه بايد آرام بود تا به سكوت حقيقي رسيد؛اما من و خيلي از من ها هنوز فاصله داريم براي دست يافتن به آرامش؛همام چيزي كه نبودش قرار را از همه مان ربوده.
امروز اگر سكوت مي كنيم  و مشق آن را تمرين مي كنيم سكوتمان از رضايت نيست.ما گرفتار سنگيني سكوتي هستيم كه گويا قبل از هر فريادي لازم است.

 يك سال از عمر من هم گذشت يك سالي كه ثبت كردم آن را؛تلخي هايش را و شايد لختي شيريني كه حالا به نظرم خوابي مي آيد انگار ..اين قدر كه تلخي ها كامم را زهر كرد كه اگر هم شيريني بود مزه اش را نفهميدم چون روياي شيريني كه تا مي خواهي از غرق شدن در آن لذت ببري يك هو بيدار مي شوي و...

یک سال گذشت یک سال در کاگزاران با بچه های سرویس سیاسی که دوستانی بودیم بهتر از آب روان و حالا از هم جداییم و من یک جا نفیسه  مهدی  سجاد  علی آقای خوش چهره هر کدام جای دگر  یک سال  گذشت با توقیف روزنامه ها یک سال گذشت با آشنایی ها و جدایی ها هر چه بود گذشت و اميد كه در سال جديد شيرين شويم و تلخيمان خاطره اي شايد.. يادش به خير سال گذشته كه اولین مطلب را با اين مصرع خاتمه دادم  به گمانم تكرارش خالي از لطف نباشد:بضاعت ما هم اين بود تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد.. آری حال هم بضاعتمان این است و تا یار که را خواهد و ...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 23:35  توسط مرجان  | 
 
  بالا