|
مشق سکوت
|
||
|
وب نوشته های مرجان توحیدی |
این یکی از یادداشت هایی است که برای ضمیمه اعتماد نوشتم و از این به بعد بعضی از اونا را تو وبلاگ می ذارم و البته مصاحبه هایی که برای روزنامه گرفتم.
انتخابات پیش رو و تحولات احزاب واشخاص سیاسی بی شک این فرضیه را قوت می بخشد که مزر بندی های رایج در جامعه سیاسی ایران سیال است و دقیقا به دلیل همین موضوع در پس هر انتخابات شاهد تعییرات شبه ساختاری در رفتار و ادیبات چهره ها و گروه های سیاسی هستیم. این تغییرات اما در جریان رقابت های دهم ریاست جمهوری در هر دو جریان مشخص راست و چپ نمود بیشتری یافته است. علت این مسئله هم در دو مطلب خلاصه می شود؛ اول عدم بلوغ احزاب سیاسی و دوم شرایط حاکم بر تصمیم گیران و تصمیم سازان حزبی و سیاسی.
یکی از نشانه های اصلی رشد یافتگی احزاب سیاسی، عدم تبعیت از تصمیمات جمعی بر پایه اصول و اساس و آرمان هایی است که حزب بر آن مبنا شکل گرفته است.همین مسئله باعث آشفتگی در تصمیم گیری های کلانی می شود که با رویکرد ها و منویات احزاب تناسب نداشته و گاه حتی به تناقض هم می رسد.
یکی از نمونه های مثال زدنی در این باره سردرگمی احزاب جریان اصلاح طلب دراعلام موضع درباره کاندیهای حاظر در عرصه رقابت های دهم ریاست جمهوری بود. در این میان از این نکته صرف نظر می شود که چرا در فضای حزبی ایران این احزاب هستند که حول کاندیدها جمع می شوند و از آنها حمایت می کنند. در حالی که به صورتعادی باید خلاف این روند صورت بگیرد و شرایط برای معرفی کاندیدای حزبی مهیا باشد.
جریان اصلاحات در این انتخابات تا زمانی که احتمال حضور خاتمی می رفت حمایت از او را سرلوحه قرار داده بودند و پس از انصراف خاتمی یه این فکر کردند که باید از میر حسین موسوی حمایت کرد و او را اصلاح طلب قلمداد کرد یا خیر. از این رو به رغم برخی نقدهایی که به میر حسین موسوی وارد بود اصلاح طلبان تمام قد پشت میر حسین قرار گرفتند تا بر خلاف ایده آل هایی که در ذهن داشتند برای تداوم حیات سیاسی خود از یک کاندیدا حمایت کنند. نمونه دیگر از این سردرگمی سیاسی در حزب کارگزاران اتفاق افتاد و دبیر کل آن به دلیل پاره ای تسویه حساب های شخصی پشت کروبی قرار گرفت و بدنه حزب حمایت خود را از میر حسین اعلام کرد.
در جریان راست هم مشابه همین وضعیت مشاهده می شود . وقتی که جامعه اسلامی مهندسین تصمیم می گیرد که از احمدی نزاد حمایت کند اما برخی عناصر آن از جمله داوود دانش جعفری در ستاد رضایی قرار می گیرد و دیبر کل آن یعنی باهنر در عین حمایت تند ترین نقدها را به احمدی نژاد وارد می داند .یا در نمونه ای دیگر یک تشکل سیاسی با سابقه چون جامعه روحانیت مبارز ترجیح می دهد مه اعلام موضع نکند.
بخشی از این اتقاق ها به دلیل عدم تابعیت از قواعد حزبی است و بخشی دیگر شرایطی است که به نوعی بر این تصمیم گیری ها سایه می اندازد و آن مطلبی است که در آستانه انتخابات ازآن به عنوان موافقان تغییر وضع موجود و مخالفان آن یاد شده و انتخابات آتی را نه عرصه رقابت چپ و راست بلکه عرصه رقابت این دو دیدگاه می دانند.پایبندی به اصالت های حزبی اما باید که بتواند بر این شرایط غلبه کند و این تنها در سایه بلوغی است که جامعه حزبی ایران هنوز به آن دست نیافته است.
چه شد ،نمي دانم فقط مي دانم كه بزرگ شدم
آن قدر بزرگ كه پیر شده باشم
...
تمام تصويرم از بهار در ارديبهشت خلاصه شده است
در يك اتاق رسمي با چند مبل و صندلي
با گلدان هاي طرح سنتي يادگار از..
با سجاده اي كه تا شده بود در كنار يك مشت روزنامه
تمام تصويرم از بهار در آن اتاق جا مانده
درآن اتاق رسمي
درآن صبح بخير رسمي
در آن گفت و گوي رسمي
درآن كنايه هاي طنز آلود رسمي
در آن خنده هاي مستانه رسمي
در آن اتاق..
تمام تصويرم از بهار در آن ارديبهشت خلاصه شده است
و تمام ارديبهشت در آن اتاق رسمي جامانده..
اما اولین و تنهاترین چیزی که همیشه و همیشه ذهنم رو مغشوش کرده همون چیزیه که... توی این روزای بارونی چقدر دلتنگم.. چقدر سخته که آدما بخوان با خاطره های کم رنگ زندگی کنن..
خاطره های کم رنگ بعد از یه مدت بی رمق و محو می شن.. اما یه خاطره کم رنگ هیچ وقت برای من محو نمی شه .. کاش خودم اون خاطره کم رنگ نباشم ...
چه یاد حمید مصدق افتادم..
کاش خواننده شعرم باشی ...راستی شعر مرا می خوانی...راستی شعر مرا می خوانی؟؟؟

دانه هاي تسبيح چه كيفور بودند ؛
وقتي از نوازش انگشتان دستت سر مي خوردند روي هم..
لب هايت اما بي آن كه بخواهي ..
بي آن كه فكر دانه هاي تسبيحت باشي،
بي آن كه استغفروالله تذكار كني..
لب ديگري را ذكر مي كرد..
دانه هاي تسبيح چه كيفور بودند و
لب هايت چه سرخ شدند
وقتي ذكر مي گفتي ..
بي آن كه ..
بي آن كه بداني چه ذكر كردي
بي آن كه بداني ذكر مي كنند تا يادشان بماند..
تا يادت بماند..
اما تو ذكر كردي و
مرا ياد و تو را خاطر فراموش..
پری کوچک غمگین من اما مدت هاست که مرده است در شب
و
هیچ بوسه ای رنگ سحرگاه را برایش ندارد..
پی نوشت:گنجشک ها لاف می زدند:
جیک جیک جیک جیک..
جیک هیچ یک شان درنیامد
تو که دور می شدی...

تو ؛
اين روزها
مثل همه آنهايي كه بازي سياست مي كنند و عاشقند..
عاشق بودي ...
آنها به رغم همه انتقاداتي كه به عملكرد اقتصادي دولت دارند و به همين دليل هم مدام خطاب واقع مي شوند و هزينه هاي دولت را كه به نام كل اين جريان محسوب مي شود تحمل مي كنند و ناگزير از ان دفاع هم مي كنند ؛ناچارند تا تلاش كنند به هر نحو ممكن احمدي نژاد را براي 4 سال ديگر خار در چشم و استخوان در گلو تحمل كنند مبادا كه مهم ترين جايگاه اجرايي كشور به دست اصلاح طلبان بيفتد .با حضور احمدي نژاد اين اميد براي جريان راست قوت مي گيرد كه بتواند همچنان در قويه مجريه و مقننه به تحكيم پايگاه خود بپردازد و براي سال هاي آينده برنامه ريزي كند.
از همين روست كه اصولگرايان معتقدند كه ريسك نمي كنند و نمي خواهند با معرفي يك كانديداي ديگر از سبد احمدي نژاد خرج كنند .مجري انتخابلت بودن،همخسو بودن شوراي نگهبان ،در اختيار گرفتن صداو سيما و نيودن مطبوعه اي براي جريان چپ و مهم تر از همه تبليغاتي كه درباره دولت نهم مي شود و خرج كردن از بالاترين مقام كشور مبني بر حمايت از دولت شايد خيال جريان راست را راحت كرده باشد اما هنوز تا انتخابات فرصت باقي است .
در اين ميان با آمدن خاتمي به احتمال قريب به يقين مير حسين اعلام كانديداتوري نمي كند و احتمالا به همان معاون اولي بسنده خواهد گرفت تا همه چيز براي رقابت دوطبي مهيا شود. بودن و نبودن كروبي هم چندان توفيري در اصل ماجرا ندارد.
در اين رقابت دوقطبي ظاهرا چاره اي نمي ماند جز اين كه به جرگه حاميان خاتمي پيوست. دست كم براي من رهايي از اين گقتمان تلخ اصولگرايي كه جز بدبختي براي مردم دستاوردي نداشته است شايد مهم ترين دليل باشد كه در ميانه راه به حاميان خاتمي بپيوندم هرچند كه در ابتدا براين عقيده نبودم و هنوز هم اقناع نشده ام. اما شرايط موجود مجال را از همه ربوده است و در انتخاب بين احمدي نژاد و خاتمي بعيد مي دانم آنهايي كه داعيه اصلاح طلبي دارند به سمت احمدي نژاد ميل كنند كه حد اين ميل بر اسا س قواعدي كه در توابع رياضي داريم به سمت "منفي بي نهايت "خواهد بود!
مخالفان خاتمي و آنها كه او را اصلاح طلب حداقلي قلمداد مي كنند كه نتواست در برابر چارچوب ها ايستادگي كنند هم بعيد است كه بخواهند به اين فرضيه منسوخ توجه كنند كه با تداوم اين وضعيت راه براي تغيير ساختار فراهم مي شود چرا كه ايرانيان ديگر هرگز هزينه يك انقلاب ديگر را نمي دهند و دور از باور است كه بين احمدي نژاد و خاتمي احمدي نژاد را برگزينند مگر اين كه نخواهند در انتخابات شركت كنند كه اين بحثي جدا ست.
اين آزمون سختي است اما براي خاتمي چه جريان احمدي نژاد دوست تر دارد دارد كه در اين فقره هم چون فقره 84 اين بار خاتمي به جاي هاشمي شكست دهد و در اين صورت ديگر اصلاح طلبان حرفي براي گفتن و رو كردن در عرصه سياسي نخواهند داشت . شايد براي دفاع از همين اصلاحات نيم بند هم كه شده بايد براي جلب مشاركت كوشيد تا در رقابت بين خاتمي و احمدي نژاد گفتمان اصلاح طلبي پيروز شود .
شايد اگر خاتمي كانديدا نمي شد بازي به گونه اي ديگر پي گرفته مي شد و اميد براي حضوري قوي تر در 4 سال ديگر فراهم بود اما شكست خاتمي در اين مقطع شكست اصلاح طلبي است و آنها كه به مجلس هفتم و شوراي شهر دوم و سوم و نهمين دولت و مجلس هشتم افتخار مي كردند اصلاح طلبان را از هستي ساقط مي كنند و كيست كه بتواند از زير اين يوغ خفت سر بلند كند؟
این پست البته سند رسوایی من نزد مهدی خواهد بود !اما با علم به این بی آبرویی!این پست را نوشتم تا شاید توجیهی باشد برای این چرخش!!
در نگاهت راه رفتم؛
بي آن كه خواسته باشم
در نگاهم راه رفتي ؛
بي آن كه خواسته باشي
نگاهم در تو بود و نگاهت در من
سلام كردم
سلام كردي
نگاهت به در شد
نگاهم به در شد
در آستانه؛
لبخند زدي
خنديدم
خداحافظي كردي
خداحافظي كردم
در بسته شد
و..
بي آن كه خواسته باشم ...تو رفتي ..من ماندم


كارگزاراني ها اين بار عزم خود را براي رسيدن به پاستور و قرار گرفتن مجدد در عرصه اجرايي جزم كرده اند و در اين راه هم حاضرند هرگونه امتيازي بدهد تا امتياز بگيرند،چه اصولا كروبي چنين شخصيتي است و البته به تازگي و به خاطر تاسيس حزبي كه دست كم در بدنه اجتماع توفيقي به همراه نداشت از سوي كارگزاراني ها نماد سياستمدار حرفه اي نام گرفته است.
هرچند نبايد از اين تصميم كارگزاراني هاي و اجماعشان بر كروبي تعجب كرد دست كم آن بخشي از كارگزان كه در تيپ ولايتي و روحاني و امثالهم قرار مي گيرند و بعضا هم از كانديداتوري آنها حمايت كرده اند . به هر حال كارگزاران روزي جزو راست تلقي مي شد البته از نوع مدرنش و به هر حال هر كسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش.
كارگزاران با اين چرخش هايي كه در هر انتخابات از خود نشان داده هنوز نتوانسته است مرز سياسي خود را با گروه هاي درون نظام روشن كند و با ترفند ميانه روي حالتي سيال گونه به سياست هايش داده و با تكيه به همين سياست سيال است كه در پس هر انتخابات رنگي مي گيرد.جالب است كه هم اينان دم از سياست مدرن مي زنند و شفافيت را يكي از معيارهاي آن عنوان مي كنند.
ايرادي بر كارگزاران نيست چه اصولا دست يابي به قدرت كه جوهره سياست است اين رفتار را توجیه مي كند اما مرسوم است كه احزاب اگر كارگزاران را حزب تلقي كنيم معمولا داراي يك خط مشي مستقل بوده وبر پايه همان هم براي رسيدن به قدرت تلاش مي كنند. كارگزاران اما در خود چند طيف گوناگون داشته كه با يكديگر سنخيتي هم ندارند و اگر زماني پايه گرد آمدنشان تداوم سياست هاي هاشمي بود الان ديگر آن هم نمي تواند اين چند قطعه ناجور را به هم مرتبط كند. از عطريانفر به قول خودش "مشاركتي کارگزاران" گرفته تا كرباسچي "ضد خاتمي "و محمد هاشمي "راست سنتي "در اين جمع موج مي زند و اكنون اگر بخش اثرگذار كارگزان را كرباسچي بدانيم و بخشي كه او را همراهي مي كند چون مرعشي تنها وتنها براي حضور مجدد در قدرت دست به دامان كروبي شده اند و البته همين موضوع متاسفانه به وزانت كروبي كمك خواهد كرد.
كروبي مهره اي است كه اگر نظام بخواهد بدون آن كه چرخش آشكاري از سياست هاي 4 ساله اخير داشته باشد و براي نشان دادن رقابتي بودن انتخابات و حاكميت دموكراسي جايگزين مناسبي براي احمدي نژاد خواهد بود.بنابراين در ترجيح بين خاتمي و كروبي ،كروبي گزينه در دسترس تري براي رسيدن به قدرت است. چه اولا نه معلوم است كه خاتمي بيايد و در صورت ورود و رقابت با احمدي نژاد معلوم نيست كه چه سرنوشتي شامل حال او مي شود.
ائتلاف جديد را بايد چرخش جديد هم در مواضع افرادي بدانيم كه اگر زماني به اصلاح طلب 100 درصدي شهره شدند الان به اصلاحات نيم بندي بسنده كرده اند كه البته همين نيم بند هم بسته به حضور در قدرت دارد و الباقي هم الله اعلم.
|
|